موضوعات
آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان
گنجینه ی ادب پارسی پرستار شب از شب های پاییزی است از آن همدرد و با من مهربان شب های شک آور ملول و سخته دل گریان و طولانی شبی که در گمانم من که آیا بر شبم گرید چنین همدرد و یا بر بامدادم گرید، از من نیز پنهانی من این می گویم و دنباله دارد شب خموش و مهربان با من به کردار پرستاری سیه پوش پیشاپیش، دل برکنده از بیمار نشسته در کنارم، اشک بارد شب من این ها گویم و دنباله دارد شب نظرات شما عزیزان: پنج شنبه 10 فروردين 1391برچسب:, :: 18:20 :: نويسنده : بهمن خسروجردی
![]() ![]() |